ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند
شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه…..!!
ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه
قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم
خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه
موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنی
پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن
آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن
مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن……!!!!!
به استاد میگم استاد شما که ۹ دادی حالا این یه نمره هم بده دیگههههههههه ، یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون پسرم ، استادم نشدیم شخصیت کسی رو خورد کنیم
کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن…..
کلاه هم نشدیم ملت رو سرگرم کنیم
ای خدااااااا! بختک هم نشدیم بیفتیم رو ملت
تام و جری هم نشدیم زندگیمون سرتاسر هیجان باشه
نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه
ای کی یو سان هم نشدیم تف بمالیم کف کلمون ، همه چی حل شه
مهر جانماز هم نشدیم بوسمون کنن
فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه
معادله هم نشدیم ، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن
یکى از بهترین و قابل توجهترین کشتىهاى «غلامرضا تختى» با «پتکوف سیراکف» قهرمان نامدار بلغارستانى بود.
هر دو به دور نهایى رسیده بودند. شگرد سیراکف، فن «بارانداز» سریع و بسیار فنى بود. کشتى که شروع شد، تختى یکبار «زیر» گرفت و سیراکف را «خاک» کرد و پاى او را در «سگک» خود گیر انداخت. سیراکف روى سگک مقاومت کرد و کشتى «سرپا» اعلام شد…
غلامرضا زیر گرفت و او را خاک کرد و باز هم پاى او را در سگک خود، تحت فشار قرار داد.
دقیقه سوم کشتى بود. فشار سگک موجب ناراحتى شدید پاى سیراکف شد. او با دست به پایش اشاره کرد. تختى که متوجه ناراحتى او شده بود، سیراکف را رها کرد و از جا بلند شد. فریاد اعتراض تماشاچیان بلند شد که چرا این کار را کردى؟
تختى ایستاده بود و سرش پایین؛ او در برابر همه این فریادها سکوت کرده بود. سیراکف که این عمل جوانمردانه را از حریف خود دید، منتظر داور نشد و خودش دست تختى را به عنوان برنده بلند کرد.
زندهباد تختى، مرام و مردانگى بىنظیرش
«روحش شاد و یادش گرامى»